در اینجا رویکردی مستدل برای بهینهسازی کلیدواژهها ارائه میشود که شفافیت، ساختار و تجربه واقعی کاربر را در اولویت قرار میدهد.

در این هفته در بخش «سؤال از سئو»، بری میپرسد:
«حد بین پر کردن کلیدواژه و بهینهسازی چیست؟ آیا قانونی جادویی وجود دارد که تعیین کند چهقدر باید کلیدواژه اصلی و کلیدواژههای مرتبط را در یک صفحهٔ ۲٬۰۰۰ واژهای به کار برد؟ آیا کلیدواژه اصلی باید هم در سرفصلها و هم در متن همان بخش حضور داشته باشد؟»
سؤال عالی!
هیچ چیزی به نام «بهینهسازی شده» در رابطه با کلیدواژهها و تکرارها وجود ندارد. این وضعیت مشابه ارزیابی «اعتبار» دامنههاست. امتیازهای بهینهسازی که دریافت میکنید، معیاری هستند که بر پایهٔ تصور ابزارهای سئو از اعتمادپذیری یک دامنه ساخته شدهاند و نه بر اساس موتورهای جستجو یا سیستمهای هوش مصنوعی. ایدهٔ نیاز به تکرار کلیدواژه از مفهومی به نام چگالی کلیدواژه (keyword density) برمیآید که خود نتیجهٔ ابزارهای سئو است.
هر ابزار روشی متفاوت برای تشخیص اینکه آیا یک واژه یا عبارت به اندازهٔ کافی تکرار شده است تا «سئو‑دوست» شود، دارد؛ و چون افراد به این ابزارها اعتماد میکنند، این رویکرد را بهعنوان یک فاکتور یا سیگنال معتبر رتبهبندی برای موتور جستجو میپذیرند. این بدان معنا نیست که موتورهای جستجو به تعداد دفعات حضور یک واژه در صفحه یا پاراگراف توجه نمیکنند؛ بلکه چنین تکرارهای بیش از حد تجربهٔ کاربری خوبی ایجاد نمیکند.
الگوریتم پاندا توانایی محتوای کمکیفیت با پر کردن بیش از حد کلیدواژهها را کاهش داد و پیشرفتهای بعدی گوگل، برت (BERT) و موم (MUM)، امکان درک بهتر زمینه، روابط بین واژگان و ساختار کلی صفحه را فراهم کردند. امروزه گوگل بسیار بهتر از پیش میتواند معنای محتوا را بدون نیاز به کلیدواژههای دقیقاً یکسان تکرار شده، تفسیر کند.
با این حال، کلیدواژهها مهم هستند.
کلیدواژهها به موتور جستجو سیگنالی میفرستند که موضوع صفحه چیست. آنها میتوانند در سرفصلها، درون متن، بهعنوان لینکهای داخلی، در تگهای عنوان، اسکیما و ساختار URL به کار روند. اما نگران بودن دربارهٔ استفاده از کلیدواژه برای مقاصد سئو میتواند مشکلاتی ایجاد کند. بنابراین، بیایید تعریف پر کردن کلیدواژه را برای این مطلب بیان کنیم.
پر کردن کلیدواژه به وضعیتی اطلاق میشود که شما یک کلیدواژه یا عبارت کلیدواژهای را صرفاً به منظور سئو، در محتوا، سرفصلها و آدرسها تحمیل میکنید.
با تحمیل یک کلیدواژه به محتوا یا سرفصلها، تجربه کاربری را تحت تأثیر قرار میدهید. گرچه موتور جستجو میتواند هدف رتبهبندی شما را تشخیص دهد، اما زبان محتوا طبیعی به نظر نخواهد رسید. به جای نگرانی دربارهٔ تعداد دفعات استفاده از کلیدواژه، به معادلهای آن و راههای دیگر بیان مطلب که برای خواننده آسان باشد، فکر کنید. بسیاری از موتورهای جستجو بهطور پیوسته توانایی درک روابط بین موضوعات، واژگان، جملات و عبارات را بهبود میبخشند. دیگر نیازی به تکرار مداوم یک واژه نیست.
اگر واژهٔ «مجموعه شنا» را در گوگل جستجو کنید، در چند تگ عنوان ممکن است این واژه را ببینید، اما همچنین واژهٔ «لباس شنا» ظاهر میشود. اگر بهجای آن «بست شنا» را وارد کنید، شاید در تعداد زیادی از تگهای عنوان مشاهده نشود؛ اما تگها بهجای آن از «لباس شنا» و سایر مترادفها استفاده میکنند، هرچند «بست شنا» نیز نام رایجی برای همان محصول است.
حالا عبارت «آرایشگر نزدیک من» را امتحان کنید؛ احتمالاً واژهٔ «آرایشگر» در اکثر نتایج ظاهر نمیشود، اما «سالن مو» و مشاغل مشابه را میبینید. این به این دلیل است که موتورهای جستجو بهجای ارائهٔ فهرست کلیدواژهها، راهحلهای مشکل کاربران را ارائه میدهند؛ اگر صفحه راهحل را داشته باشد، نیازی به تکرار مکرر کلیدواژهها نیست.
بهعنوان مثال، بهجای گفتن «پر کردن کلیدواژه» در این مطلب، میتوانم بگویم «استفادهٔ بیش از حد عبارات برای سئو». معنای دو عبارت یکسان است. اگر بهطور مکرر از «پر کردن کلیدواژه» استفاده کنم، خوانندگان این ستون بهسرعت خسته میشوند؛ با تنوعبخشی میتوانم علاقهٔ آنها را حفظ کنم و موتورهای جستجو همچنان قادر به تشخیص این مفهوم مشابه هستند. این نکته نیز به تگهای سرفصل اعمال میشود.
شواهد قطعی برای این ادعا ندارم، اما به نظر میرسد که این روش برای مشتریان ما و محتوای تولیدیمان مؤثر باشد و بیش از ده سال است که بهخوبی کار میکند. اگر عبارت کلیدواژهٔ اصلی در تگ H1 باشد، چه بهعنوان آیتم منو و چه بهعنوان پست وبلاگ، نیازی به قراردادن آن در H2، H3 و غیره نداریم. اگر کلیدواژه بهصورت طبیعی در متن ظاهر شود، مشکلی ندارم؛ چرا که این امر تجربه کاربری (UX) خوبی ایجاد میکند.
نظریهای که در اینجا مطرح میشود این است که سرفصلها تم و موضوع را به بخشهای زیرین منتقل میکنند. اگر سرفصل سطح بالا شامل واژهٔ «آبی» باشد، فرض میکنم تم «آبی» در سراسر صفحه جاری باشد و به تگ H2 نیز اعمال شود، چرا که H2 زیرموضوع «آبی» است. «H2»های مرتبط با آبی میتوانند «تیشرتها» و «شلوارکها» باشند.
اگر این درست باشد، با داشتن H1 بهعنوان «آبی» و H2 بهعنوان «شلوارک»، موتور جستجو میداند که اینها «شلوارکهای آبی» هستند و من بهاطمینان کامل اینگونه فکر میکنم که کاربران نیز همینطور خواهند دانست. آنها بر روی «آبی» کلیک میکنند یا صفحه نتایج جستجو برای لباسهای آبی را میبینند و سپس از منو یا اسکرول به «شلوارک» دسترسی پیدا میکنند.
اگر واژهٔ «آبی» را در هر لینک و سرفصل تکرار کنید، برای کاربر خستهکننده میشود. اما بسیاری از سایتهای مورد جریمه، عناوین «شلوارک کارگو آبی»، «شلوارک چینی آبی»، «شلوارک ورزشی آبی» و… دارند. بهتر است فقط به سبکهای شلوارک مانند «کارگو» یا «چینی» اشاره کنیم؛ زیرا موتورهای جستجو احتمالاً از طریق تگ H بالاتر میدانند این شلوارکها آبی هستند. همچنین بخش «آبی» احتمالاً در مسیرهای ناوبری (breadcrumbs)، ساختار سایت، توصیف محصولات و غیره گنجانده شده است.
یکی از کارهایی که قطعاً نباید انجام دهید، داشتن میلیونها لینک در فوتر است که با ناوبری سازگار هستند یا پر از کلیدواژههای تکراری میباشند. این روش زمانی مؤثر بود، اما امروز صرفاً بهعنوان هرزنامه شناخته میشود. این کار به کاربر کمکی نمیکند؛ برای موتورهای جستجو واضح است که هدف سئو است. سایتهایی که کلیدواژهها را پر میکنند، معمولاً از این تاکتیکهای قدیمی نیز استفاده میکنند؛ به همین دلیل این نکته را در اینجا هم ذکر میکنم.
امیدوارم این توضیح به سؤال شما دربارهٔ استفادهٔ بیش از حد از موضوعات یا عبارات خاص پاسخ دهد. این کار فقط ابزار سئو را راضی میکند؛ به این معنی نیست که تجربه کاربری خوبی برای کاربران یا موتورهای جستجو فراهم میکنید. اگر بر نوشتن برای مصرفکنندهتان تمرکز کنید و کلیدواژه یا عبارت را بهطور طبیعی در متن بگنجانید، احتمالاً پاداش مثبت دریافت خواهید کرد.
منابع بیشتر:
- چرا تحقیق کلیدواژه برای سئو مفید است و چگونه میتوان رتبه گرفت
- سؤال از سئوکار: آیا باید برای کلیدواژههای با حجم جستجوی بالا یا رقابتپذیر بهینهسازی کنیم؟
- تحقیق کلیدواژه: راهنمای جامع برای مبتدیان
تصویر شاخص: پائولو بابیتا/مجله موتورهای جستجو
دیدگاهتان را بنویسید